خرید بک لینک

گاهی روزها می‌رسند، بی‌آن‌که صدایی بکنند. می‌آیند، اما انگار چیزی کم دارند. آفتاب هست، آدم‌ها هستند، کارها و ساعت‌ها سر جای خودشان‌اند، اما چیزی انگار جایش خالی‌ست. این روز، آدمی شبیه کسی‌ست که میان کتابخانه‌ای عظیم ایستاده، بی‌آن‌که بداند کدام کتاب را باید بردارد. نه گرسنه است، نه تشنه، اما درونش فریاد می‌زند: «کافی نیست.» هرآنچه بوده‌ایم و کرده‌ایم، ناگهان سبک می‌شود؛ بی‌وزن، بی‌دلیل، بی‌جهت. در میان هیاهوی خیابان‌ها، در ازدحام مترو، چیزی را جست‌وجو

برچسب: نویسنده: سپیده شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 شهريور 1405 ساعت: 22:50

صفحه بندی