هر شب چند ساعت برق میرود، پیرزن همسایه شب را با شمع، صبح میکند میگویند سد کرج خشک شده! سگِ دشمن پشت مرز بو میکشد کودکان غزه گرسنه، مهاجران افغان دلواپس رسانهها لالایی مرگ پخش می کنند، دنیا، «از دلِ مرد مسلمان بیخبر» کارگران، پینه بر دست دارند، نان را هر روز از سنگ بیرون میکشند، مرد باید، تا زنده بماند فساد در خانه لانه کرده، نه که موش در انبار گندم باشد، انبار در دهان موش است! اشعهی ایکس پوست را نمیخراشد، روزگار است که کارد را به استخوان
برچسب:
نویسنده: سپیده شاکری