تو که نیستی
✍️ مهراب عالـی
تو که نیستی،
عبوسِ ظلمت سرما، سایه اش را بر سر باغچه ریخته و شلاق طوفانِ طاغی بر هیبت شاخه ها نشسته است.
چه فرق می کند اردیبهشت باشد یا آذر؟
تو که نیستی،
ماه ها در ملالی گنگ به خویش می پیچند، فصل ها دیگر گونه می چرخند و سال ها در سکوت می میرند.
تو که نیستی،
عطر تو که در کوچه های شهر نمی پیچد، تن نحیف خوشه ها در غربت باغچه فرسودست.
تو که نیستی،
دیرگاهی است یاس ها رُست نتوانند و چه غریبانه از شهر رخت بربسته اند...
ما را در سایت محـــــراب قلم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 95