
✍️ مهراب عالـیبر ملال سنگ فرش کوچه های شهربر دالان تو در تو بی توییبر لُجه هایِ ژَرفِ خاطرت، که نفس در سینه می کند تباهبر طاق ایوانبر طاقتی که طاق شدهبر آسمان رنگ پریدهبر هوهوی بادبر هوای رقیقبر ابرهای سیاهبر سکوت سترون سایه هابر شره های بارانبر خرمن های خیس خوردهبر دشت های مه زدهبر دختران شرمبر گیسوان بریده ی آفتاب، که می تراود روشنی از پیچ و تابشانبر خوشه های گندمزاربر بویِ دلپذیر نانبر سبزه های بهاری که می تراود زندگی در نمورشانبر یوردهای بنفشه و رازقیبر بابونه هابر گلسنگِ زرد رنگ خزانبر غروب...
ادامه مطلب